مؤلف مجهول
28
شرح قصيده برده ( فارسي )
[ بيت 4 ] 4 أ يحسب الصّبّ أنّ الحبّ منكتم * ما بين منسجم منه و مضطرم آيا پندارد عاشق كه دوستى پنهان مىماند در ميان اشك خونين روان و آه سوزان ؟ يعنى : مىپندارد عاشق - كه در عشق يار حيران است - كه عشق پوشيده و پنهان مىتواند شد در ميان دو گواه غمّاز كه سوز درون را آشكار مىكند ؟ و آن اشك خونين و نفس آتشين است كه از سينه بر مىآورد . عشق او پنهان نتواند بود . و نزديك به اين معنى است آنچه گفتهاند : بيت : آب چشمم راز دل يك يك بمردم بازگفت * عاشقىّ و مستى و ديوانگى نتوان نهفت [ بيت 5 ] 5 لو لا الهوى لم ترق دمعا على طلل * و لا أرقت لذكر البان و العلم اگر نه عشق بودى نريختى اشك را بر نشانهء منزل دوست ، و بىخواب نشدى از ياد درخت بان و محلّى كه نزول يار است و آثار منزل او . يعنى : اى نفس ! اگر ترا عشق و محبت غالب نبودى اشك خونين بر نشانهء سراى دوستان نريختى ، و خواب و قرار از تو نرفتى